نقش خاتمی در فتنه 88 و زمینه های پیش از آن ۳۰ خرداد, ۱۳۹۵

سوزان مالونی معاونت بخش سیاست خارجی موسسه بروکینگز را بر عهده دارد. بروکینگز یکی از قدیمی ترین اتاق فکرهای راهبردی است که از سال ۱۹۱۶ فعالیت رسمی خود را در واشنگتن آغاز نموده است.

اقتصادپرس: این موسسه توانست در سال ۲۰۱۲ عنوان مؤثرترین اتاق فکر در سطح جهان را به خود اختصاص دهد. مالونی نیز در حال حاضر یکی از مدیران ارشد این مجموعه به شمار می رود و سابقه ای طولانی در حوزه دیپلماسی غرب آسیا و ایران دارد.

او پیش از فعالیت در بروکینگز سابقه جایگاه مستشاری برای زبیگنیو برژینسکی استراتژیست سرشناس آمریکایی و رابرت گیس وزیر دفاع اسبق آمریکا را نیز داشته است. مالونی در حوزه اقتصاد ایران نیز پژوهش های متعددی انجام داده که در قالب کتاب و مقاله منتشر شده اند. اما یکی از کتاب های وی که در حوزه سیاست و در مورد دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی منتشر شده است عنوان جالب توجهی دارد: «آیت الله گورباچف؛ سیاست های تغییر در ایرانِ خاتمی.» انتخاب خاتمی در ایران با توجه به چرخش شعارهای وی به سمت فضای باز سیاسی از همان ماه های نخست دولت هفتم، فضای رسانه ای در سطح داخل و خارج از کشور را به سمت ارائه نظریه های گوناگون در مورد آینده ایران ترغیب می کرد. سربرآوردن گروه های تندرو و افراطی در دولت خاتمی بذر دو قطبی سازی فضای سیاسی کشور را کاشت. بذری که میوه های تلخ آن امروز در بخش های مختلف اداره کشور کام مردم را تلخ کرده است.

این دو قطبی ها با وقوع قتل های زنجیره ای در سال ۷۷ به اوج خود رسید. تا پیش از آن جریان رسانه ای وابسته به دولت و نخبگان دانشگاهی این جریان بستر معارضه با نظام را در فضای دانشگاهی و مطبوعاتی کشور ایجاد کرده بودند و از سال ۷۷ به بعد همه چیز برای پوشش بحران های ساختگی علیه نظام فراهم بود. در ادامه نیز جریان ۱۸ تیر و ماجرای پایان مجلس ششم حامیان افراط را برای یک خیزش بزرگ آماده کرده بود.

یکی از تئوری هایی که در آن مقطع برای تفسیر خاتمی به کار می رفت مقایسه وی با گورباچف بود. گورباچف آخرین رهبر شوروی که از سال ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۱ این اتحادیه را رهبری می کرد با دو شعار اصلی پروسترویکا و گلاسنوست کار خود را آغاز نموده بود. پروسترویکا مفهوم فضای باز سیاسی در شوروی را به خود اختصاص می داد و گلاسنوست به معنای اصلاحات اقتصادی بود. از این رو تشابه شعار اصلاحات در دولت خاتمی با پروسترویکای گورباچف این مقایسه را در ذهن برخی نظریه پردازان همانند مالونی به وجود آورده بود.

از سوی دیگر شباهت های اولیه میان نقش گورباچف در تسریع فروپاشی شوروی از طریق برقراری ارتباط اقتصادی با غرب و پیوند با اقتصاد جهانی با سیاست هایی که در دولت های هفتم و هشتم در پیش گرفته شده بود، بر درستی این نظریه صحه می گذاشت. مالونی که در سال ۲۰۰۴ این کتاب را منتشر کرده بود در بخشی از آن می نویسد: «انتخاب ۱۹۹۷ ایران و برگزیدن خاتمی به عنوان رئیس جمهور نشانه شکل گیری تغییر در ایران است. اصلاح طلبی از شعارهای خاتمی است که با تاکید بر ایجاد تغییر می تواند زمینه برای تبدیل ایران به بسیاری از دولت های انتقالی دیگر را فراهم نماید.»

اما سیاست رسانه ای و جنگ روانی غرب در تشابه سازی خاتمی با گورباچف و موج سواری عوامل داخلی جریان رفرمیست در داخل، موجب شد تا در تیر ماه سال ۷۹ مقام معظم رهبری به صورت مستقیم وارد این موضوع شده و استدلال های متعددی را در رد این نظریه بیان نمایند. ایشان در بخشی از تحلیل خود به اشتباه دشمنان در این مقایسه اشاره می کنند و می گویند: «اینها در چند مورد اشتباه کردند: «اشتباه اولشان این است که آقاى خاتمى، گورباچف نیست. اشتباه دومشان این است که اسلام، کمونیسم نیست. اشتباه سومشان این است که نظام مردمىِ جمهورى اسلامى، نظام دیکتاتورى پرولتاریا نیست. اشتباه چهارمشان این است که ایرانِ یکپارچه، شوروىِ متشکل از سرزمین هاى به هم سنجاق شده نیست. اشتباه پنجمشان این است که نقش بى ‌بدیل رهبرى دینى و معنوى در ایران، شوخى نیست.»

ورود مقام معظم رهبری از موضع دفاع از خاتمی در جریان نبرد رسانه ای علیه خاتمی با تبیین هدف بیگانه از این تشابه سازی صورت گرفت. فروپاشی جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از راهبردهای ثابت آمریکا در طول ۳۷ سال گذشته در جریان بوده است. این راهبرد تلاش می کرد تا در سال های ۷۶ تا ۸۴ با استفاده از الگوی فروپاشی شوروی، ایران را از سطح انقلاب اسلامی به جمهوری اسلامی تقلیل دهد. مقام معظم رهبری در ادامه  آسیب شناسی نظریه تشابه خاتمی با گورباچف می فرمایند: «من واقعا دریغم مى‌ آید که اسم خاتمى عزیزمان – این سید آقازاده شریف مؤمن دلباخته به معارف دینى و دلباخته به امام و طلبه‌ اى مثل خود ما – را آن ‌طورى که غربی ها مطرح کردند، مطرح کنم و ایشان را با گورباچف مقایسه کنم؛ ولى آنها این مقایسه را کردند و صریحا گفتند که در ایران هم گورباچفى به قدرت رسید! البته فراموش نکنیم که متأسفانه یک عده هم در داخل خوششان آمد و این اهانت را نفهمیدند و آن توطئه ‌اى را که پشت این اهانت هست، به طریق اولى‌ نفهمیدند! به مغرضان و آنهایى که مى ‌فهمند چه دارد اتفاق مى ‌افتد و چه مى ‌خواهند پیش بیاورند، کارى ندارم؛ اما یک عده از آنهایى که مغرض هم نبودند، نفهمیدند که چه شد و دشمن چه مى‌ خواهد انجام دهد.»

ایشان برای پاسخ دادن به این شبهه بیش از هر چیز به اسلام اشاره می کنند و تفاوت سطح اسلام با مکتب مارکسیسم را مهمترین مانع در تشابه سازی خاتمی با گورباچف معرفی می کنند. اما جریان افراطی در آن دوره با هدف تضعیف مبانی انقلاب اسلامی و احکام اسلام تلاش می کرد الگوی فروپاشی شوروی در ایران به اجرا در بیاید. سعید حجاریان به عنوان یکی از تئوریسین های اصلاحات در دی ماه سال ۹۱ می گوید: «ما نمی ‌خواستیم (در اوایل) به خاتمی بگویند گورباچف ایران، آن موقع واژه «اصلاحات» یادآور پرسترویکا بود. شوروی فقط شش سال قبل از روی کار آمدن خاتمی، فرو پاشیده بود. اگر ما این واژه را به کار می ‌بردیم، جناح راست به ما می ‌گفت خاتمی گورباچف است و شما می‌ خواهید همه‌ چیز را به هم بریزید.»

حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان چند ماه پیش از برگزاری انتخابات ۸۸، زمانی که فضای رسانه ای جریان اصلاحات به سمت کاندیداتوری خاتمی جلب شده بود, اعلام می کند که خاتمی گزینه اصلی برای انتخابات نخواهد بود. وی دلیل این موضع و بازتاب انتشار آن را این گونه مطرح می کند: «قبل از انتخابات ۸۸ در مقطعی همه گروه ‌های اصلاح‌ طلب طوری وانمود می ‌کردند که خاتمی گزینه اصلی آنها برای انتخابات است و ۱۸ گروه اصلاح ‌طلب از او حمایت کرده بود. اما ما در مطلبی اعلام کردیم که خاتمی گزینه اصلی نیست. خبرنگار نیویورکر در مصاحبه ‌ای با من از من سوال کرد که این مطلب شما برای من جای سوال دارد و اینکه چرا کیهان این مساله را عنوان کرده بود. به این خبرنگار گفتم در نشست استنفورد خانم پیلاس یکی از مسئولان آمریکایی و دست ‌اندر کار فروپاشی شوروی سابق در نشست آینده ایران اعلام کرده بود که خاتمی به درد ما نمی ‌خورد او چیزی شبیه گورباچف است، اما ما در این زمان به شخصی شبیه یلتسین نیاز داریم.»

با این حال رویکرد جدید مقامات آمریکایی به ویژه در حزب دموکرات تلاش می کند با تغییر تاریخ، نگاه گورباچفی به خاتمی را پنهان کند. نشریه عصر اندیشه در شماره نهم خود کوشیده است تا در مصاحبه های خود با جوزف نای تئوریسین قدرت نرم و توماس پیکرینگ عضو شورای روابط خارجی آمریکا و اولین سفیر آمریکا در روسیه پس از فروپاشی شوروی، اعتراف تکرار الگوی فروپاشی شوروی توسط آمریکا برای جمهوری اسلامی ایران را از آنها بگیرد، اما این دو زیر بار این تئوری نرفته اند و سعی کردند مذاکرات هسته ای ایران را از مذاکرات جنگ ستارگان در دوره پیش از فروپاشی شوروی تمییز دهند. اما شاید اگر خبرنگار عصر اندیشه سوالات خود را بر مبنای نظریه های مالونی و پیلاس برای این دو چهره دیپلماتیک مطرح می کرد، پاسخ های مناسب تری دریافت می نمود.

به هر ترتیب گورباچف مورد نظر آمریکا با انتخابات ۸۴ تمام نشد. اگر چه در انتخابات ۸۴ خبری از یلتسین نبود اما برنامه براندازی جمهوری اسلامی ایران همچنان با راهبردهای مختلف ادامه پیدا کرد. ورود خاتمی به جریان فتنه اولین نشانه خود را در قدردان نبودن خاتمی نسبت به دفاع مقام معظم رهبری به نمایش گذاشت. خاتمی در فتنه ۸۸ از انتشار بیانیه تجمع غیر قانونی برای روز ۳۰ خرداد (پس از سخنرانی مقام معظم رهبری در نماز جمعه تهران) تا صدور بیانیه های پیاپی در حمایت از حضور خیابانی مردم نشان داد که ظرفیت رها شدن از برچسب گورباچف را ندارد و مایل است موسوی را نیز در جایگاه یلتسین قرار دهد تا الگوی جنگ سرد بار دیگر تکرار شود. در فروپاشی شوروی یلتسین نقش یک تسهیل کننده را بر عهده گرفته بود. تندروی های او در برقراری ارتباط با غرب بسیار بیشتر از گورباچف بود و سرانجام پس از انتخاب او در اولین انتخابات شوروی، توانست گورباچف را از نظر جایگاه سیاسی عقب براند. مروری بر مواضع خاتمی پس از انتخابات ۸۸ در کنار بیانیه های موسوی نشان می دهد که او یک گام عقب تر از موسوی در تلاش است تا واسطه محافظه کار تر میان موسوی و بدنه معترضان باشد.

خاتمی در راهپیمایی غیر قانونی ۲۵ خرداد ۸۸ همراه با موسوی و کروبی حضور پیدا می کند و در بیانیه مشترکی با موسوی نسبت با بازداشت برخی از عناصر قانون شکن در این راهپیمایی که زمینه ایجاد ناامنی علیه مردم و اختلال در آرامش عمومی و کسب و کار مردم را ایجاد کرده بودند ابراز مخالفت می کند و خطاب به قوه قضائیه می نویسد: «دستگیری این شخصیت ‎‎ها و افرادی که غالبا نقش فعال و مؤثری در خدمت به مردم کشور و جلوگیری از خشونت و رفتارهای غیر مدنی دارند، نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد، بلکه موجب تخریب افکار عمومی و تشدید نگرانی و ناآرامی هاست.»

خاتمی در جریان دعوت عمومی سران فتنه از معترضان برای حضور خیابانی در روز ۳۰ خرداد نقش موثری داشت و یک روز پس از ایجاد این اغتشاش خیابانی در بیانیه ای اعلام می کند: «باید حق مردم را پاس داشت و در عین تدبیر در برابر هر گونه تشنج، تشنج آفرینی و ناامنی، باید از شیوه های پرهزینه و زیان بار برای نظام و مردم از جمله مقابله‌ نظامی و خشونت فاصله گرفت و همگان در جهت ترمیم اعتماد عمومی که پشتوانه اصلی نظام و کشور است برآییم و حرکت کنیم.»

او در طول فتنه هرگز از حمایت آشکار یا ضمنی خود از موسوی و کروبی دریغ نکرد به همین دلیل در نگاه افکار عمومی ضلع سوم سران اجرایی فتنه تعریف شد. در نهایت او در تیر ماه ۸۸ پس از همراهی کامل با جریان به فتنه به تکرار تئوری برگزاری رفراندوم می رسد و از این طریق جبهه جدیدی در تحمیل فشار بیشتر بر نظام را باز می کند. این مسیر موجب می شود تا عبارت بغی و طغیان علیه نظام علاوه بر موسوی و کروبی گریبان خاتمی را نیز بگیرد. بر اساس فقه سیاسی شیعه «باغیان، تنها بر کسانی اطلاق می ‌شود که ضد امام عادل مسلمان، قیام نمایند و وارد جنگ با دولت اسلامی شوند و با قیام براندازانه و تحرکات خشونت ‌آمیز، به مقابله و معارضه با آن برخیزند. بدیهی است بنا بر این تعریف، صرف خروج از حاکمیت و قهر سیاسی و عدم حضور در عرصه‌ های حکومتی، بغی گفته نمی ‌شود.»

photo_2016-06-15_12-03-16 (1)

از این رو بسیار سخت و عبرت آموز است وقتی روایت حمید رسایی نماینده مجلس از تلاش خاتمی برای ملاقات با رهبری در جریان بستری بودن ایشان در بیمارستان مورد توجه قرار می گیرد. رسایی پس از آنکه اعلام می کند این تلاش ها نتیجه نداشت به ادامه تلاش خاتمی و اطرافیانش برای دریافت اجازه ملاقات دیگری با رهبری می پردازد و می گوید: «جریانی که به دنبال بازگرداندن بدون هزینه خاتمی بود، حتی به همین میزان هم اکتفا نکرد و یکی از وزرای خوشنام و با عملکرد مثبت دولت یازدهم را واسطه کرد تا فرصت دیدار و ملاقات خاتمی با امام خامنه ای را در ملاقات خود مطرح کند. بر اساس آنچه از این وزیر محترم نقل شده و بسیاری از نمایندگان مجلس آن را برای یکدیگر نقل کرده اند، این درخواست مطرح شد؛ اما پاسخی که دریافت می شود این است که «ایشان (خاتمی) باغی بر نظام اسلامی است و شرط بازگشت، عمل به همان آیه کریمه الا الذین تابوا و اصلحوا و بیّنوا است.»

به عبارت دیگر خاتمی توانست امام جامعه را از مرحله حمایت از او در برابر موج گورباچف نامیدنش در دوره ریاست جمهوری، به مرحله ای برساند که به جرم بغی علیه نظام اسلامی پاسخی برای ملاقات با وی ندهد.

منبع: پایگاه خبری حامیان ولایت



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *