براندازی نرم در کشورهای مدل ۳۰ خرداد, ۱۳۹۵

نوعی از جابه جایی در قدرت، براندازی نرم است که با بی اعتبار کردن نظام حاکم و تضعیف وفاداری مردم، افزایش مطالبات، از بین بردن انسجام اجتماعی، نا کارآمد نشان دادن حاکمیت و دامن زدن به تعارضات اجتماعی است. بازیگران انقلاب رنگی تلاش می­کنند تا ضمن ایجاد تردید در مبانی و زیر ساخت های فکری جامعه و ایجاد بحران در ارزش ها و باورهای اساسی، به مردم القا کنند که رسیدن به وضع مطلوب در گرو تغییرات اساسی در حاکمیت خواهد بود.

فرانسه در قرون هفده و هجده حرکت گسترده ای را برای ترویج فرهنگ خود در اروپا آغاز کرد تا آنجا که زبان فرانسه تبدیل به زبان دیپلماسی شد و در دادگاه برخی کشورها مورد استفاده قرار گرفت.

به گفته «ریچارد پلز» ، «تصویر فرهنگ فرانسوی به مولفه مهمی از دیپلماسی فرانسه تبدیل گشت» و خیلی زود کشورهایی دیگر نظیر ایتالیا و آلمان نیز این ایده را دنبال نمودند.

در سال ۱۹۳۷ آنتونی ایدن وزیر خارجه بریتانیا تصریح کرد: «بهترین سیاست های دیپلماتیک نیز در صورتی که وظیفه اصلی خود یعنی تفسیر و اقناع را نادیده بگیرد، شکست می خورد.»

در اواخر دهه ۱۹۳۰ دولت روزولت متقاعد شد که «امنیت آمریکا به توانایی اش در گفت و گو و جلب حمایت مردم سایر کشورهای دنیا بستگی دارد.» به این ترتیب به مرور زمان و با تحول جوامع، مفاهیم قدرت و امنیت نیز تغییرکرد. تا پیش از آن، کشوری از قدرت بیشتر برخوردار بود که سرزمین ها و مستملکات بیشتری در اختیار داشت.

لشکرکشی اسکندر مقدونی، نادرشاه افشار و جنگ های اول و دوم جهانی، همگی بر این اساس بود. اما با گذشت زمان که حضور مستقیم قدرت ها و امپرطوری ها در سرزمین ها پر هزینه شد، حکومت ها به اشغال سیاسی در می آمدند به این معنا که به جای اشغال سرزمین، تلاش می شد افراد وابسته در مسند قدرت قرار گیرند. نتیجه چنین فرآیندی شکل گیری کشورهایی بود که از نظر سرزمینی مستقل اند ولی از نظر فکری، سیاسی، اقتصادی یا نظامی به یکی از قدرت های اصلی در محیط بین الملل وابسته هستند.

با پایان یافتن جنگ جهانی دوم و ظهور شوروی سابق به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی، مناسبات بین‌المللی وارد مرحله‌ی جدیدی شد. اتحاد جماهیر شوروی با در اختیار داشتن بزرگ‌ترین ارتش جهان و برخورداری از موشک‌های قاره‌پیما و فناوری هسته‌ای در یک سوی مناسبات و در سوی دیگر نیز امریکا قرار گرفت. رهاورد این رویارویی، عملاً جهان را به دو بلوک شرق و غرب تقسیم کرد و در پی آن سطحی از منازعه بین دو بلوک پدیدار شد که جنگ سرد نام گرفت.

ناممکن بودن اقدام نظامی علیه اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق، امریکا را ناگزیر کرد برای مهار رقیب، طیفی از اقدامات نیمه‌سخت و نرم، شامل: اقدامات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، تبلیغاتی و روانی، امنیتی و اجتماعی را مورد توجه قرار دهد که در نهایت روند فروپاشی بلوک شرق و شوروی را تسریع نمود. مثلا آمریکایی ها در دوران جنگ سرد با استفاده از قدرت تبلیغاتی خود در جهان و تولید کالاهای فرهنگی پر حجم به ویژه فیلمهای سینمایی علیه شوروی، این کشور را آنچنان منفور ساختند که نزد افکار عمومی جهان مستوجب هر نوع تنبیه و مجازاتی که ایالات متحده دنبال می کرد، شده بود.

به عنوان نمونه ه­ای دیگر می­توان به شکل گیری «کنگره آزادی فرهنگی» اشاره کرد که مرکب از یکصد نویسنده از سراسر جهان بود و اهداف و خواست های ایالات متحده را از طریق تولید آثار ادبی پیگیری می نمود. سیدنی هوک از اعضای این کنگره خطاب به مقامات آمریکایی می گوید: «به من یکصد میلیون دلار و یک هزار انسان مصمم بدهید، تضمین می کنم که چنان موجی از نا آرامی های دموکراتیک در میان توده­ها، حتی در میان سربازان امپراطوری استالین ایجاد کنم که برای مدتی طولانی تمام دغدغه وی به مسائل داخلی معطوف شود.»

از سوی دیگر آمریکایی ها به عنوان قدرت دست نخورده و پیروز پس از جنگ جهانی دوم تلاش کردند تا این پیروزی و فرصت عدم حضور قدرت های بزرگ را به هژمونی جهانی تحت عنوان جهانی سازی تبدیل کنند. استراتژیست­های آنها صراحتا بیان می داشتند که جهان همچون سرزمین «لی لی پوت» است و تنها گالیور آن ایالات متحده خواهد بود. بر همین اساس انقلاب­های رنگی و مخملین در جوامع پسا کمونیستی در اروپای مرکزی، شرقی و آسیای مرکزی بوقوع پیوست. این واژه نخستین بار از سوی «والسلاو هادل» رئیس جمهور پیشین چک وارد ادبیات سیاسی گردید. مخالفان حکومت در چکسلواکی با انجام سلسله اقدامات مرتبط و زنجیره ای طی شش هفته توانستند نوعی دگرگونی در افکار عمومی و جابه جایی در قدرت بوجود آورند. این پدیده سپس به شکل زنجیره ای در صربستان، گرجستان، اوکراین و قرقیزستان ادامه یافت.

در واقع این نوع از جابه جایی در قدرت یکی از اقسام براندازی نرم بود که با بی اعتبار کردن نظام حاکم و تضعیف وفاداری مردم، افزایش مطالبات، از بین بردن انسجام اجتماعی، نا کارآمد نشان دادن حاکمیت و دامن زدن به تعارضات اجتماعی اهداف خود را پیگیری می نمود. در این مدل تلاش می شد تا با خارج کردن جامعه از تعادل اجتماعی، زمینه برای گسترش نارضایتی ها به عنوان بستر مشروعیت بخشی به انقلاب رنگی مهیا گردد. بازیگران این عرصه تلاش می­کنند تا ضمن ایجاد تردید در مبانی و زیر ساخت های فکری جامعه و ایجاد بحران در ارزش ها و باورهای اساسی، به مردم القا کنند که رسیدن به وضع مطلوب در گرو تغییرات اساسی در حاکمیت خواهد بود. در ادامه به بررسی چند مورد از انقلاب­های رنگی می پردازیم:

انقلاب گل رز گرجستان

منطقه وسیع خزر یکی از بزرگترین ذخایر نفت و گاز استخراج نشده جهان را داراست و منطقه قفقاز در دوران پس از فرپاشی شوروی به یکی از مناطق عمده مورد تمرکز در خصوص سیاست بین المللی انرژی تبدیل شده است. گرجستان به دلیل موقعیت جغرافیایی خود در این منطقه یکی از کشورهای اصلی در ترانزیت ذخایر انرژی خزر به اروپا به حساب می­آید.

این امر برای کشورهای غربی که تمایل چندانی برای عبور خطوط لوله انتقال انرژی از ایران و روسیه ندارند حائز اهمیت است لذا یافتن شرکایی قابل اعتماد در گرجستان برایشان اهمیت به سزایی خواهد داشت. از سوی دیگر نزد بسیاری از سیاستمداران روس، گرجستان همچنان در محدوده حیاط خلوت فدراسیون روسیه قرار گرفته است. مجموع این شرایط یک رقابت سرسختانه میان مسکو- واشنگتن را موجب شده است. اوج این رقابت را می توان در شکل گیری انقلاب «گل رز» مشاهده نمود که انتقال قدرت از نیروهای متمایل به مسکو به نیروهای مایل به غرب را موجب گردید.

در انتخابات پارلمانی نوامبر ۲۰۰۳ در گرجستان ائتلاف برای گرجستان نو به رهبری ادوار شوارد نادزه از یک سو و ائتلاف تروئیکای گرجستان شامل میخائیل ساکاشویلی، زوراب ژواینا (رئیس قبلی پارلمانگرجستان) و نینو یورجا نادزه (رئیس پارلمان) از سوی دیگر، با هم به رقابت پرداختند. ائتلاف ترئیکای گرجستان ضمن رقابت های انتخاباتی و با تبلیغات پر دامنه، ضمن متهم کردن نظام حاکم به فساد مالی، سیاسی و ناکارآمدی تلاش می نمود تا انتظارات و مطالبات عمومی را در جهت ناکارآمد نشان دادن نظام حاکم افزایش دهد.

در کوران رقابت انتخاباتی، ائتلاف تروئیکا پیشاپیش اعلام کرد که قطعا پیروز انتخابات خواهد بود و هر نتیجه ای غیر از آن قابل قبول نیست. اما نتایج شمارش آراء، حاکی از پیروزی ائتلاف برای گرجستان نو بود. با اعلام نتایج اولیه انتخابات ائتلاف تروئیکای گرجستان به نتیجه انتخابات اعتراض نمود و دولت را متهم به تقلب در انتخابات کرد.

ائتلاف تروئیکای گرجستان که از طریق رسانه‌های امریکایی و اروپایی حمایت می‌شدند هواداران خود را به مبارزه منفی و نافرمانی مدنی فرا خواندند. جنبش کامارا توانست پانزده هزار نفر را در پایتخت سازماندهی نماید آنان چند روز در مقابل ساختمان‌های دولتی از جمله ریاست جمهوری تجمع نمودند و به پلیس و ارتش گرجستان شاخه‌های گل رز اهداء می‌کردند.

در روز افتتاح پارلمان این کشور و در حالی که شواردنادزه مشغول سخنرانی بود، مخالفان به رهبری ساکاشویلی، بدون مقاومت پلیس وارد پارلمان شده و مانع از تثبیت ائتلاف برای گرجستان نو در قدرت شدند.

سرانجام با موافقت مقامات روسی، شواردنادزه مجبور به استعفاء شد و انقلاب به اصطلاح گل رز به پیروزی رسید.

انقلاب نارنجی اوکراین

اوکراین بعد از فدراسیون روسیه بزرگترین کشور اروپایی است و در عرصه ژئوپلتیکی از موقعیتی منحصر به فرد برخوردار ‌میباشد. این کشور دارای موقعیت کلیدی در میان چند منطقه مهم یعنی اروپایی شرقی، قفقاز و خاورمیانه است و نفوذ ایالات متحده در این کشور به نوعی حضور در یکی دیگر از حیاط خلوت های روسیه محسوب می شد و از سوی دیگر دست یابی امریکا به بازار منابع نفت و گاز منطقه را تسهیل می­نمود. کاخ سفید برای ساماندهی انقلاب رنگی در اوکراین تلاش مضاعفی انجام داد به طوری که پس از وقوع انقلاب نارنجی در این کشور نیویورک تایمز فاش ساخت؛ بوش دست کم ۶۵ میلیارد دلار برای این انقلاب سازماندهی شده خرج کرد.

در سال ۲۰۰۴ و در جریان انتخابات ریاست جمهوری اوکراین، هیچ یک از نامزدهای انتخاباتی نتوانستند حد نساب لازم را در دور اول انتخابات کسب نمایند. یانوکویچ نخست وزیر وقت وهوادار روسیه در دور اول ۸۸/۳۹ درصد و ویکتور یوشچنکو نامزد مورد حمایت امریکا و غرب ۲۲/۳۹ درصد آراء را به دست آوردند در نتیجه انتخابات به دور دوم کشیده شد. و همه اینها در حالی بود که طرفداران یوشچنکو با پخش شایعه مسموم شدن وی توسط دولت یانوکویچ و القای پیروزی او در انتخابات تلاش کردند تا افکار عمومی را به نفع وی شکل دهند. همچنین سعی نمودند ضمن متهم کردن دولت اوکراین به خشونت، ترور مخالفان، ناکارآمدی و فساد مالی، اداری و سیاسی، رقابت انتخاباتی را دوقطبیِ نماینده­ی مردم(یوشچنکو) و نماینده حاکمیت فاسد(یانوکویچ) نشان دهند. با این حال در مرحله دوم بنا بر اعلام غیر رسمی، یانوکویچ با کسب ۴۶/۴۹ درصد آراء بر یوشچنکو که ۶۱/۴۶ درصد آراء را کسب کرده بود پیروز شد. اما این نتیجه از سوی یوشچنکو و طرفدارانش مورد قبول قرار نگرفت و آنان دولت یانکویچ را به تقلب در انتخابات متهم کردند.

با اعلام نتیجه انتخابات جنبش پارا که از مدت‌ها قبل با حمایت مالی و تبلیغاتی امریکا سازماندهی شده بود با حضور در خیابان‌های کیف، اقدام به تحصن و تظاهرات نمودند. متحصنین که تی شرت، باز و بند، کمر بند و هد بند نارنجی بر تن داشتند و با خود پرچم های نارنجی حمل می‌کردند خواستار اعلام پیروزی یوشچنکو از سوی کمیسیون انتخابات شدند. اما کمیسیون انتخابات پیروزی یانوکویچ را رسما اعلام نمود و با اصرار این کمیسیون پارلمان اوکراین نیز نتیجه انتخابات را به تصویب رسانید.

با اعلام نتیجه انتخابات از سوی پارلمان اوکراین، تظاهرکنندگان مانع ورود یانوکویچ به دفتر نخست وزیری شدند و کشور در شرایطی جنگ داخلی و تجزیه به دو بخش شرقی (طرفداران یانوکویچ) و بخش غربی (به هواداری یوشچنکو) قرار گرفت با فوق العاده شدن وضعیت کشور،‌ پارلمان اوکراین در رأی خود تجدید نظر کرد و اعلام نمود که در انتخابات تقلب صورت پذیرفته است و از رئیس جمهور کوچما درخواست کرد تا کمیسیون انتخابات را منحل کند.

با جانبداری وزیر دفاع و پلیس این کشور از یوشچنکو، شرایط به سود غرب گرایان و افراد مورد حمایت امریکا تغییر کرد در نتیجه دادگاه عالی اوکراین سرانجام در ۷ دسامبر نتیجه انتخابات را باطل و تاریخ ۲۶ دسامبر را برای برگزاری مجدد انتخابات اعلام نمود.

انتخابات مجدد در تاریخ ۲۶ دسامبر و با حضور ۱۲۰۰۰ ناظر بین المللی برگزار گردید و یوشچنکو با کمکتبلیغاتی رسانه‌های امریکایی و اروپایی ۶۲/۵۲ درصد آرا را کسب نمود و رئیس جمهور این کشور شد.

انقلاب لاله ای قرقیزستان

قرقیزستان اگر چه دارای منابع طبیعی نفت و گاز نمی‌باشد اما به دلیل هم مرز بودن با چین و افغانستان، دارای جایگاه و اهمیت استراتژیک است. حادثه یازده سپتامبر قرقیزستان را بیش از پیش در کانون توجهات ایالات متحده قرار داد. از این رو کاخ سفید درصدد جابجایی قدرت در این کشور و تثبیت موقعیت خود در قرقزیستان برآمد. در سال ۲۰۰۵ با رد صلاحیت نامزد‌های مخالف دولت در پارلمان جرقه‌های انقلاب مخملی در این کشور زده شد.

پس از برگزاری دو مرحله انتخابات پارلمانی و اعلام نتیجه آن، دو مخالف عسگر آقایف، یعنی کولوف وزیر پیشین امنیت قرقیزستان از اهالی شمالی به همراه باقی اف نماینده بر کنار شده پارلمان از اهالی جنوب با یکدیگر متحد گردیدند. با پیوستن خانم اتو نبایا نامزد رد صلاحیت شده انتخابات پارلمانی به صفوف مخالفان آقایف، شرایط برای انقلاب مخملی در این کشور فراهم گردید.

در چنین شرایطی جرقه‌های انقلاب رنگی توسط جنبش مقاومت جوانان کلید زده شد و در مناطق جنوبی قرقیزستان، معترضان سازماندهی شده تحت حمایت امریکا، با تجمع در میدان اصلی شهر اوش، فرودگاه و اماکن دولتی را به محاصره خود در آوردند.

دامنه اعتراضات توسط جنبش مذکور به سرعت به تمامی مناطق قرقیزستان سرایت نمود و در نتیجه مخالفان عسگر آقایف اماکن دولتی و دفتر ریاست جمهوری را در بیشکک به تصرف خود آوردند و خواستار کناره گیری وی شدند. با متواری شدن آقایف جابجایی قدرت در این کشور با حمایت و ساماندهی امریکا صورت پذیرفت.

عسگر آقایف پس از فرار از کشور، استفن یانگ سفیر امریکا در قرقیزستان را عامل اصلی این انقلاب معرفی کرد. وی اظهار داشت: یک هفته قبل از وقوع این حوادث در شبکه جهانی اینترنت، نقشه این انقلاب منتشر شده بود. این نقشه را استفن یانگ تدوین کرده است و این انقلاب دقیقا همانند نقشه صورت گرفت.

منبع:پایگاه ۵۹۸



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *